اخبار مكتومساختن واقعيتها با رؤيا (از سري اخبار مكتوم - قسمت سوم)تعداد بازديد: 834 اين گزارش حاوي شرح تجربه افرادي است كه در تاريخ03/4/1383 (صبح روز سهشنبه) در ارتباط با حضرت استاد «ا.م.ر» (قطب جهاني علوم باطني) نوشته و به واحد تحقيق و مستندسازي ياسين ارسال داشتهاند. عين نامهها و گزارشات اين افراد (همراه با اسامي، مشخصات و آدرس آنها) در اختيار نشريه علوم باطني قرار ميگيرد تا در صورت لزوم و تشخيص سردبير محترم، منتشر شود. موضوعيت اين گزارش مستند، نشان دادن عملي يكي از ابعاد هنر رؤيابيني خلاق است و بنابراين ميتوان آنرا به عنوان يكي از درسهاي عملي- نظري هنر رؤيابيني خلاق تلقي كرد. به همين دليل قبل از بيان گزارش، توضيحاتي كلي را درباره هنر رؤيابيني خلاق (با استناد به درسهاي مربوطه) ذكر كرديم. لازم به ذكر است، نشريه علوم باطني و مؤسسه اوامر ياسين تنها مراجع پاسخگو و تأييدكننده در ارتباط با گروه مستندسازي ياسين ميباشند. در كنار آب نشسته بوديم و داشتيم صبحانه ميخورديم. در آب تعدادي ماهي بود. او قبلاً با من صحبتي درباره فنون مربوط به رؤيابيني داشت. از من پرسيد كه آيا ميتواني به ماهيها (يي كه در آب هستند) بگويي كاري انجام دهند؟ مثلاً در يك گوشه جمع شوند... از بقيه هم پرسيد كه آيا ميتوانيد الان به ماهيها بگوييد يكجا جمع شوند. گفت وقتي با روحام فرمان ميدهم آن فرمان خودبه خود انجام ميشود اما اينكار يك فن است و با فرمان دادنِ روح بسيار متفاوت است. چيزهاي ديگري هم گفت. چند دقيقه بعد وقتي حرفهاي او را مرور كردم موضوع برايم روشنتر شد چون او بعداً گفت همان وقتي كه با شما صحبت ميكرديم يك فن (رؤيابيني) اجرا شد. شايد نوع حركات او معناي آن فن بود. يك فن آشكار و مستقيم. گفت اگر بتوانيد با قلبتان ببينيد ماهيها آنجا جمع شدهاند، آنجا جمع ميشوند... گفت بياييد ببينيم. وقتي كنار آب رفتيم و داخل آب را ديديم ماهيهاي زيادي ( و شايد همه ماهيها) در نقطه مورد اشاره جمع شده بودند. از نظر او همه ماهي و نه اكثر آنها، به گوشه آمده بودند. لازم به ذكر است كه از جايي كه ما نشسته بوديم هيچ اشرافي به نقطه مورد اشاره، كه ماهيها در آن جمع شدند وجود نداشت. دوباره به سر سفره برگشتيم و پيرامون موضوع فن (يكي از فنون رؤيابيني خلاق) صحبت كرديم. من گفتم يك روش (براي جمع كردن ماهيها در يك نقطه خاص) اين است كه من در ذهنم ماهي را بسازم و به آنها در ذهنم تخم مرغ بدهم بنابراين ماهيها در فضاي خارج از ذهنم جذب تخم مرغ ميشوند. روي ميز تخم مرغ داشتيم. يكي از آنها را برداشتم و دوباره كنار آب رفتيم. به گفته او تخم مرغ را دو نيم كردم و يك نيمه را به داخل آب انداختم. تعدادي ماهي جمع شدند و تخم مرغ را خوردند. او نيمه ديگر تخم مرغ را از من گرفت و آنرا در دستش گذاشت و بعد با حالتي كه انگار دارد مشتش را ميخورد، دهانشاش را روي مشتاش گذاشت. مثل اينكه مشت خود را گاز بزند. گفت مثلاً در عالم رؤيا دست من يك ماهي است كه دارد تخم مرغ ميخورد. بعداً هم تخم مرغ را دور انداخت اما نه در داخل آب بلكه روي زمين. بعد از اينكار او گفت الان در عالم رؤيا يك ماهي توليد شده است. يا به رنگ تخم مرغ (سفيد و زرد) است يا داخل شكماش تخم مرغ است. چون رؤيايي از روح من در آن است پس براي خودش يك شاه ماهي است. پس وقتي آن ماهي را به سمتي هدايت كنيم بقيه ماهيها هم به آن سمت كشيده ميشوند و از آن پيروي ميكنند. بعد در آب تف كرد. چند لحظه بعد ماهي نسبتاً بزرگي را (نسبت به كل ماهيهاي مشابه) ديديم كه رنگ آن شبيه تخم مرغ بود. يعني زرد و سفيد. ماهيهاي ديگر هم دنبالش بودند. خيلي عجيب بود. او تف كرد و ماهي درست شد. ماهيهاي ديگر هم از آن تبعيت ميكردند. او دوباره به داخل آب تف كرد. به گفته خودش اين تف با بار قبل فرق داشت. ماهيها همگي به سمت آن جلب شدند و در همان ناحيه ماندند. او گفت ماهيها اينجا ميمانند مگر آنكه با فن ديگري آنها را پراكنده كنيم. تا پايان زمانيكه آنجا بوديم ماهيها در همان نقطه ماندند. او توضيح داد كه اين حركتهاي نمادين، زبان جهان رؤيا هستند و او دارد با جهان رؤيا حرف ميزند (به آن فرمان ميدهد). بايد زبان آن جهان را بدانيد تا بتوانيد با آن حرف بزنيد. اين زبان هميشه يكسان نيست و در زمانهاي مختلف، يك كلمه يك معني را نميدهد... از كنار آب فاصله گرفتيم. او توضيحاتي ديگري در رابطه با اين فنون داد و سپس فن ديگري را در اين ارتباط به ما نشان داد. دستش را به حالتي گرفت كه انگار ماهي است. همان ماهي كه شاه شده بود. بعد شروع به فوت كردن به داخل شكم آن (در رؤيا) كرد. آنقدر كه مثلاً ديگر جا نداشت به داخل آن فوت كند. گفت دوباره كنار آب برويم و داخل آب را نگاه كنيم. وقتي كنار آب رفتيم يك ماهي ديديم كه شكمي خيلي بزرگ و غيرعادي داشت. ماهيها هم بدنبالاش حركت ميكردند. ماهي قبلي ديگر حالت سردسته نداشت و يك ماهي عادي شده بود... او گفت در جهان رؤيا فرقي نميكند چه چيزي بوجود ميآوري. ماهي. سرباز. سلاح جنگي يا هر چيز ديگري. در اين صورت جنگيدن خيلي آسان ميشود اما با توجه به قانون عدالت و هماهنگي نميتوان از اين فنون استفاده كرد. ولي روزي ميرسد كه قدرتها از نظر برابري در سطح يكساني قرار ميگيرند و آن روز از اين فنون استفاده خواهد شد. منظور او از رؤيا (رؤيا ساختن و رؤيا ديدن) خواب ديدن نبود. او در بيداري با جهان رؤيا رابطه برقرار ميكرد. از او پرسيدم آيا مسيحا هم همين كار را با پتروس كرد وقتي تورهاي پتروس از ماهي پر شد؟(1) گفت: شايد هم تف كرده باشد! مجدداً از آب فاصله گرفتيم. سپس او كار را به اين صورت ادامه داد. دستش را جلوي دهانش گرفت و انگشتان دستش را به عنوان ماهيهاي ريز به حركت درآورد. قبل از اين او از ديدن با قلب گفته بود(2) و حالا صحبت از ديدن رؤيا در دهان بود. او همانطور كه انگشتانش را حركت ميداد در هوا تف كرد و اين تف مثل پودر (بسيار ريز) از دهانش خارج شد. تفها روي زمين ريخته شد. گفت اينها ماهيهاي كوچك هستند. سپس اشاره كرد كه برويم نقطهاي از آب را ببينيم. از جايي كه ايستاده بوديم هيچ اشرافي به آن نقطه نداشتيم. وقتي آنجا را نگاه كرديم پر از ماهيهاي كوچك شده بود. شاهدان و ارسالكنندگان اين گزارش
ص ر ف «س. م. ك» (اسم كامل گزارشدهندگان نزد نشريه علوم باطني محفوظ ميباشد) پينوشت: 1- اين معجزهاي بود كه بر اثر آن پتروس به عيسي مسيح ايمان آورد. او براي ماهيگيري رفته بود و دست خالي برگشته بود. ديگر صيادان هم دست خالي بودند ولي وقتي با تأكيد حضرت عيسي دوباره براي ماهيگيري رفتند، پتروس توانست مقدار زيادي ماهي بگيرد. 2- او گفت «اگر با قلبت ببيني ميشود»
|